تبليغاتX
کشکیسم

 

تو ماشین که نشست بلافاصله گفت چی شده ؟ گفتی باهام کار داری ؟ بهش گفتم چیز جدیدی نیست حرف تکراری همیشه است . راستش تو نگاش می خوندم می دونه چی می خوام بگم؛ بس که این حرفای تکراری رو براش گفتم و تکرار کردم .

گفت این روزا یه عالمه کار داره،اینقدر که خیلی وقتا یادش می ره حتی یه اس ام اس بهم بزنه می دونه من توقع دارم و حق هم دارم  ولی اینم  می دونه اینا همش بهونه است برای تموم شدن یه رابطه ای که تاریخ مصرفش گذشته ،دلش نمی خواد کاتش کنه ولی خوب می دونه که دارم اذیت می شم  و از هیچ بعد این رابطه ارضا نمی شم ...

کل حرفای امروز ،حرفایی که برای پایان دادان یه رابطه تموم شده بود حول همین بود و تکرار و یاداوری اتفاقات گذشته و گاهی یاد آوری مشکلات خودمون و انتقادهایی بود  که به طرف مقابل وارده با یه کم چاشنی ...  

هیچ وقت اون آدمی نبود که من می خواستم ،هیچ وقت نیاز های روحی منو درک نکرد و رابطه مون محدود شد به بر آورده کردن یه سری نیازرهای معولی و طبیعی .  نمی دونم شاید بلد نبود درک کنه ولی هیچ وقت بهم بدی نکرد و آزارم نداد .در کنارش آروم نبودم ولی حق زیادی گردنم داره،مثلا خوب شدن رانندگی ام رو بهش مدیونم خیلی چیزای دیگه  

 تموم شد. رابطه ای که از 8 ،9 ماه پیش بی دلیل و سر یه لج و لجبازی با خودم شروعش کردم و خیلی زود فهمیدم به هیج جا نمی رسه . فکر می کنم دلم بهش ،به لجبازی ها و حتی زبون تلخش تنگ می شه .اعتراف می کنم آخرین لحظه باز داشتم پشیمون می شدم دلم نمی خواست ازش خداحافظی کنم و ازش جدا شم ولی می دونستم باید تموم بشه . مثل تمام چیزهای دیگه ای که یه پایانی دارن .

 


میتانا | پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 |