تبليغاتX
کشکیسم

درست یادم نمی آد جائی خوندم یا یکی بهم گفت "دلی که تنهاست هر کسی را می تواند تحمل کند " اون موقع این حرف به نظرم احمقانه و باور نکردنی اومد. ولی امروز بعد گذشتن زمان نسبتا طولانی والبته نامعلوم ،از شنیدن این حرف و یا احتمالا خوندنش ،همچنان به نظرم احمقانه است ولی احمقانه ای که دیگه غیر ممکن نیست. چرا که تا زیر چونه تو این حماقت گیر افتادم و تاوان باور نکردنش رو خیلی زود دادم و می دم .

نمی دونم چی باعث شد تو این سن این بلا بیاد سرم من که دیگه بچه نیستم  شاید تنهائی و شاید غد بودن خودم .و بازم نمی دونم و شاید اصلا دونستن علتش اهمیتی چندانی در مقابل خود مساله نداشته باشه.

یادم می آد یه شب با محبوبه * - وای که چقدر دلم هواش رو کرده - درباره تنهایم حرف می زدم ،گفت تو نباید تنها بودن و نیازت رو برای خودت عمده کنی چرا که با این کار احتمال اشتباهیت بالا می ره،یه دوستی اشتباه، یه ازدواج اشتباه ...

طفلی راست می گفت چقدر زود به حرفش رسیدم .برای این که حالم از خودم بهم نخوره اسمش رو گذاشتم تجربه؛ تجربه ای که توش موندم و برعکس نسخه هایی که برا بقیه می پیچم تو حل مساله خودم درمونده شدم و نمی تونم یه رابطه سراسر آسیب رو قطع کنم .

 

* دوست عزیزی که نزدیک یه یک ماه است به جرمی نامعلوم در سلول انفرادی زندان اوین است .

 


میتانا | پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 |