تبليغاتX
کشکیسم

محبوبه زندانه تو بند ۲۰۹ . یه ماه بود که گم شده بود پریروزها زنگ زده خونه به مامانش گفته که زندانه بچه ها الان دنبال کارشن براش وکیل گرفتند راستی ... و بحث عوض شد . داریم کم کم عادت می کنیم به اینکه هر چند وقت به چند وقت خبر برسه که فلانی رو گرفتند . همه جوری از زندان رفتن حرف می زنند که انگار به یه سفر کاری اشاره می کنند. مهم هم نیست طرف سیاسی بوده یا نه. کمپینی بوده یا تحکیمی. روزنامه ی دانشجویی در میاورده یا دنبال حقوق سندیکایی بوده. از زور گرسنگی دادش درومده یا مجلس ترحیم گرفته برای عزیزی که سالها پیش تو زندان بدون محاکمه اعدام شده . کم کم عادت می کنیم.

داریم عادت می کنیم همونطور که به بستن مطبوعات عادت کردیم به ناامنی عادت کردیم به رانت خواری عادت کردیم به تورم کمر شکن عادت کردیم به دروغهای تریبونهای رسمی عادت کردیم . عادت کردیم که بشنویم از اینکه ما آزادترین مردم دنیاییم در حالی که هر کس حتی فکر مخالف داشته باشه یا تو زندانه یا تو نوبت زندان رفتن . عادت کردیم که کودکان خیابانی رو ببینیم و بعد خوشحال بگیم چه فکر خوبی کرده بهزیستی با این کار روزنامه فروشی سر چهارراهها در حالی که دیگه یادمون رفته این بچه ها الان باید پشت میز مدرسه نشسته باشند . عادت کردیم که بشنویم دو زار سهم بچه های بی سرپرست ناکجا آبادهامون به صورت یوروهای تا نخورده تقدیم بشه به آدمهای نشسته و ریش بلند اونور دنیا که باهاش برد راکتهاشون رو افزایش بدهند.  و هزار و یک چیز دیگه که حتی تو کابوسهامون هم نمی دیدیم . داریم کم کم عادت می کنیم به پوسیدن .

من یادم نیست تو یادته از کی داریم عادت می کنیم؟


ابوذر | جمعه ششم مهر 1386 |