تبليغاتX
کشکیسم

love smell | 13:15

هوای روی تو دارم

نمی گذارندم ...


میتانا | شنبه یازدهم اسفند 1386 |
 

افتادن

    از کدام سو؟

-جاذبه می داند و

                      بام

سقوط ندیدنی ست

گاه

جاذبه آغوش می گشاید و 

                            به تمامی جذبت می کند

گاه

تو چشم می گشائی و

                          جاذبه

                                مجذوب تو می شود

تا ...

بامی دیگر

گاهی دیگر  

 

 

***محمد علی بهمنی***


میتانا | جمعه بیست و سوم آذر 1386 |
 

دوست داشتن !! واژه مبهم و گيج كننده هميشه. عاشق بودن ، دوست داشتن ، عادت كردن ...   

عاشق شدن !! چه جوك بزرگي ...

واقعا چيزي به نام دوست داشتن وجود دارد يا تنها حاصل توهم شيرين و كودكانه ماست توهمي براي توجيه خود خواهي هاي پنهان  ...

خانواده ، اطرافيان ، دوستان .چقدر مضحك مي خوام دوست داشتن را هم به عينيت بكشم ...

چشمانم رو كه مي بندم و به گذشته فكر مي كنم ،خودم رامي بينم و آدم هاي دور و برم را. خودم را مي بينم كه با اصرار سعي دارم كه بقبولان كه عشق و علاقه اي نيست و همگي زاده تخيل و روح تكيه گاه طلب ماست ... ديگر كسي نيست .تنهاي تنهام ...

 اشتباه كردم ؟؟!!!

كمتر از يك ماه قبل را به خاطر مي آورم و باز تلاش براي ترسيم خطوطي براي دوست داشتن ....

هوس كردم در اين توهم شيرين غرق شوم.... واي كه چقدر تنهام ...


میتانا | چهارشنبه هفتم آذر 1386 |
 

 

تو ماشین که نشست بلافاصله گفت چی شده ؟ گفتی باهام کار داری ؟ بهش گفتم چیز جدیدی نیست حرف تکراری همیشه است . راستش تو نگاش می خوندم می دونه چی می خوام بگم؛ بس که این حرفای تکراری رو براش گفتم و تکرار کردم .

گفت این روزا یه عالمه کار داره،اینقدر که خیلی وقتا یادش می ره حتی یه اس ام اس بهم بزنه می دونه من توقع دارم و حق هم دارم  ولی اینم  می دونه اینا همش بهونه است برای تموم شدن یه رابطه ای که تاریخ مصرفش گذشته ،دلش نمی خواد کاتش کنه ولی خوب می دونه که دارم اذیت می شم  و از هیچ بعد این رابطه ارضا نمی شم ...

کل حرفای امروز ،حرفایی که برای پایان دادان یه رابطه تموم شده بود حول همین بود و تکرار و یاداوری اتفاقات گذشته و گاهی یاد آوری مشکلات خودمون و انتقادهایی بود  که به طرف مقابل وارده با یه کم چاشنی ...  

هیچ وقت اون آدمی نبود که من می خواستم ،هیچ وقت نیاز های روحی منو درک نکرد و رابطه مون محدود شد به بر آورده کردن یه سری نیازرهای معولی و طبیعی .  نمی دونم شاید بلد نبود درک کنه ولی هیچ وقت بهم بدی نکرد و آزارم نداد .در کنارش آروم نبودم ولی حق زیادی گردنم داره،مثلا خوب شدن رانندگی ام رو بهش مدیونم خیلی چیزای دیگه  

 تموم شد. رابطه ای که از 8 ،9 ماه پیش بی دلیل و سر یه لج و لجبازی با خودم شروعش کردم و خیلی زود فهمیدم به هیج جا نمی رسه . فکر می کنم دلم بهش ،به لجبازی ها و حتی زبون تلخش تنگ می شه .اعتراف می کنم آخرین لحظه باز داشتم پشیمون می شدم دلم نمی خواست ازش خداحافظی کنم و ازش جدا شم ولی می دونستم باید تموم بشه . مثل تمام چیزهای دیگه ای که یه پایانی دارن .

 


میتانا | پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 |
 

درست یادم نمی آد جائی خوندم یا یکی بهم گفت "دلی که تنهاست هر کسی را می تواند تحمل کند " اون موقع این حرف به نظرم احمقانه و باور نکردنی اومد. ولی امروز بعد گذشتن زمان نسبتا طولانی والبته نامعلوم ،از شنیدن این حرف و یا احتمالا خوندنش ،همچنان به نظرم احمقانه است ولی احمقانه ای که دیگه غیر ممکن نیست. چرا که تا زیر چونه تو این حماقت گیر افتادم و تاوان باور نکردنش رو خیلی زود دادم و می دم .

نمی دونم چی باعث شد تو این سن این بلا بیاد سرم من که دیگه بچه نیستم  شاید تنهائی و شاید غد بودن خودم .و بازم نمی دونم و شاید اصلا دونستن علتش اهمیتی چندانی در مقابل خود مساله نداشته باشه.

یادم می آد یه شب با محبوبه * - وای که چقدر دلم هواش رو کرده - درباره تنهایم حرف می زدم ،گفت تو نباید تنها بودن و نیازت رو برای خودت عمده کنی چرا که با این کار احتمال اشتباهیت بالا می ره،یه دوستی اشتباه، یه ازدواج اشتباه ...

طفلی راست می گفت چقدر زود به حرفش رسیدم .برای این که حالم از خودم بهم نخوره اسمش رو گذاشتم تجربه؛ تجربه ای که توش موندم و برعکس نسخه هایی که برا بقیه می پیچم تو حل مساله خودم درمونده شدم و نمی تونم یه رابطه سراسر آسیب رو قطع کنم .

 

* دوست عزیزی که نزدیک یه یک ماه است به جرمی نامعلوم در سلول انفرادی زندان اوین است .

 


میتانا | پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 |
 

مردانی کوچک گاوهایشان را دوشیدند

و باد ،گندمهایشان را پراکند

کودکانی کوچک به بازی بودند

و زنانی کوچک شرم کردند

و بوسه هایی در خلوت بر گونه شان می نشست

مردان کوچک چهره از خاک شستند

و زنان کوچک عرق پیراهن مردان کوچک شان را بوییدند

از کتاب بوی تمشک وحشی نوشته ابراهیم نبوی


میتانا | چهارشنبه چهارم مهر 1386 |