زندگی و مرگ یک آوانگارد | 8:21
چه کشته مرده ی موسیقی تلفیقی باشید یا نه حتمآ اسم نامجو را این روزها به وفور شنیده اید از حذف صدایش از تیتراژ سریال چهارخونه تا اقامت در هلند و .... ( اگر شما مثال نقض هستید به اینجا و اینجا مراجعه کنید) . اگر از دسته ی اول باشید حتمآ فیلم مستند آرامش با دیازپام 10 را دیده اسد . اینجا نه قرار است نقدی بر موسیقی تلفیقی کنیم و نه بر فیلم سامان سالور بلکه تنها به دو بخش از گفته های این برادر آوانگارد اشاره می کنم . جایی که نوازندگان و گروه کورال آرین را نمادهای شهرک غرب!! می داند و به شدت بر علیه اینکه چرا اهنگی در مورد امام اول شیعیان خوانده اند اعتراض دارد و دوم اعتراض به نحوه ی خواندن شهرام ناظری. از دومی که در گذریم اولی تنها نشان دهنده ی یک نوع دگم اندیشی خاص در مورد این افاست چرا که این حرف تنها از جزم اندیشانی که تنها روش مورد قبول خود را بر حق و باقی را مردود می دانند برمی آید . باید از آقای نامجو پرسید آیا واقعآ شهرت ظرف مدت چند ماه اینقدر بر ایشان تاثیر گذاشته که اینچنین بر اسب انتقاد می تازند؟ و ای کاش انتقاد ... انگار خیلی زود قواید بازار موسیقی ما را یاد گرفته است .شهرت به کسی وفا نکرده چون این عفریته عروس هزار داماد است . با تخریب این و آن هیچ کس به جایی نرسیده در ضمن مجوزی هم صادر نشده ! . البته اگر در گردهمایی موسیقی زیر زمینی بیشتر از سانسور دولتی دفاع می کرد شاید........ . اما آن هم کارگر نیفتاد . من نامجو ی گروه ماد را که با شجاعت آهنگها یش را اجرا کرد و بعد مجوز اجرایش را لغو کردند بیشتر دوست دارم تا نامجویی مجیز گوی سیستم دولتی.
| یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 |
پیرانه سر ... | 22:13
آدمی که دهه سوم زندگیش داره تموم می شه شاید دیگه هیچ وقت فرصتی برای ریسک کردن به خودش نده .به شکل معمول به این فکر می کنه که مطمئن ترین راه رو انتخاب کنه و سعی می کنه به بهترین نتیجه دست پیدا کنه و برای آینده اش یه برنامه حسابی بریزه . اما این وضع برای کسی که تا بیست و چند سالگی دست از پا خطا نکرده و همیشه نقش آدم خوبه رو بازی کرده یه جور دیگه است ... می شه تصور کرد در پی اصابت یه چیز به کله اش یه هو تغییر بکنه . یه جور دیگه بشه . آدم محتاط و محافظه کار همیشه ، اونی که همیشه نقش مادر بزرگ رو برای دوستاش بازی می کرد ،بخواد که تجربه کنه. تجربه کردن رو حق خودش بدونه و بخواد تو تردید و دو دلی درست و غلط بمونه و لذت اونو بچشه ... To be continue…
| شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 |
فلسفه وجود کشکیسم | 12:10
از قديم مي گن تنبل با فكر مي شه .راستم مي گن . چند تا آدم تنبل كه دير به دير مطالب وبلاگشون رو به روز مي كنن تصميم گرفتن يه وب لاگ گروهي بزنن تا تنبلي شون خيلي به چشم نياد . تا چي كار كنن ؟؟!! از هيچ چي بگن ....؛ نخير سوء تفاهم نشه شكر خدا همشون يه دنيا ادعا دارن و كلي چيز بلدن !!فقط مي خوان از چيز خاصي حرف نزنن . شايد از چيزاي كشكي و از زندگي كشككي بنويسن . راستش درباره بقيه نمي دونم درباره خود من ؛ حال و هواي وب لاگ قديم ام با روحيهام و حال و هواي امروزم جور نبود . فضاي اون جا زيادي جدي بود . درحالي كه الانه زندگي ام رو هواست . به هم ريخته و عجيب و غريب. يه چيز ديگه هم هست كه اعترافش سخته ولي بايد بگم . ناشناخته بوده و ناشناخته نوشتن خيلي مي چسبه لااقلكم گرفتار خودسانسوري نمي شي به خصوص تو فضايي كه خيلي از دوروبري هات چه تو فضاي واقعي و چه تو فضاي غير واقعي مي شناسنت .
| یکشنبه هجدهم شهریور 1386 |